Notice: Trying to get property of non-object in /home/daneshaka/domains/daneshha.akairan.com/public_html/core/DB.php on line 226

Warning: Invalid argument supplied for foreach() in /home/daneshaka/domains/daneshha.akairan.com/public_html/core/DB.php on line 203
آداب و رسوم جشن ازدواج در آذربایجان غربی
کانون ازدواج آسان آذربایجان غربی,مراسم ازدواج در آذربایجان غربی,فروش وام ازدواج آذربایجان غربی,کانال ازدواج آذربایجان غربی,کانال ازدواج دائم آذربایجان غربی

نگاهی به رسوم زیبای ازدواج در آذربایجان غربی

آغاز پیوند زناشویی در بین مردم آذربایجان غربی با عرف و رسمی همرا هست آیین سنتی ازدواج شاید یکی از مراسم شادی آور ایرانیان باشد که در بین اقوام گوناگون با رنگ و لعاب و شکلهای متفاوتی برگزار میشود.از میان آیین هاي سنتی ازدواج در استان هاي گوناگون آیین ازدواج مردم استان آذربایجان غربی در آبان 1390 با شماره 258 در لیست میراث ناملموس کشور ثبت شد.

شهریور و مهرماه در مناطق آذربایجان از گذشته های دور مصادف بوده با اتمام کار برداشت محصول و آغاز جشنهای عروسی، متأسفانه امروزه با هجوم فرهنگهای بیگانه غربی، سایه ای سنگین بر رسوم ساده و به دور از تشریفات ازدواج افتاده است.

می روم سراغ مادربزرگ... خاطره ها دارد از آن زمان ها که عروس شده بود و او را به خانه بخت آورده بودند. گمان می کردم برای اولین بار پدربزرگم را -که او را آقابابا صدا می کردیم- را سر چشمه روستایشان دیده باشد! وقتی می خواهد از خاطرات خودش بگوید، گونه های سفیدش کمی صورتی تر می شود! می گوید: آن روزها رسم و رسوم ازدواج این شکلی نبود! من فقط یک بار پدربزرگ مرحوم ات را دیده بودم و آن هم وقتی بود که داشتم مرغ ها را به سمت لانه شان می بردم! 16 سال داشتم که مادر مرحوم اش برای خواستگاری من پیش مادر مرحوم ام آمد و حرف های اولیه را زدند و بعد هم بزرگترهای دیگر.

مادر بزرگ به گل های فرش دستباف قدیمی اتاق خیره می شود و بعد از گشتی که در دنیای مردگان زده است، شروع می کند به فاتحه خوانی. بعد هم می گوید: فکر نکن ما مثل جوان های امروز بودیم! روز عقد و مهریه را هم بزرگترها تعیین کردند و بعد مادر شوهرم برای من یک سینی مسی بزک شده پر از لباس و یک انگشتری با نگین قرمز آورد! آن روزها در روستای ما کسی از این انگشتری ها نداشت. ما به مادرشوهرمان «قینانا» (قئین آنا) و به پدرشوهرمان «قیناتا» (قئین آتا) می گفتیم؛ به برادر شوهرمان «قئین» و به خواهر شوهرمان هم «بالدیز».البته من این سه تای آخری را نداشتم و پدربزرگ ات در زمان نوزادی پدرش را از دست داده بود.

صبر می کنم ننه از خاطره گویی تمام شود و برود سر اصل مطلب. می گوید: خیلی ساده بود مراسم ما نسبت به امروزی ها؛ اما در همه دهات اطراف سر و صدا راه انداخته بود. همه حرف و حدیث مردم درباره عروسی سکینه و غیبعلی بود! اول اش که مراسم عقد بود و بعد از یک ماه هم عروسی مان را برگزار کردند.

بعد از عقد بود که با شرم بالاخره توانستم در صورت پدربزرگ ات نگاه کنم! عروسی ما چهار شبانه روز بود. یک روز شیرینی آوردند. به این مراسم همان «شیرینی» می گویند که در آن طبق های مسی که به آن «خؤن» هم می گوییم، با پارچه های گلدوزی شده پوشیده می شدند و داخل آن هدایایی برای عروس و خانواده اش می چیدند. بزم زنانه ای ترتیب می دادند، عروس را به سادگی می آراستند و در آن زن ها با کف و دایره زدن شادی به پا می کردند. یکی از زنان که صدای بلندتری داشت، بالای سر کادوها می ایستاد و آنها را یکی یکی به دست گرفته، به جمع حاضر نشان می داد و می گفت که هر کدام را چه کسی خریده؛ مثلاً اینطوری: «این آفتابه لگن را گلچهره خانم کادو داده، خدا قسمت دختر و پسرش کند!» و اگر کادوی مهمان کمی گرانتر و نسبت فامیلی اش با داماد نزدیک تر بود، او را با عزت و احترام بیشتری خطاب می کردند!

شبانه روز بعد، نوبت حنابندان بود. دختر و پسر هر کدام در خانه خودشان حنابندان می گرفتند. حالا نوبت خانواده دختر بود که کادوهایشان را برای دامادشان بفرستند. هفت طبق بزرگ را به زیبایی می آراستند و گروهی از بزرگان خانواده عروس، راهی مراسم حنابندان داماد می شدند. مراسم تا ساعت 3 یا 4 صبح ادامه داشت.

بعد از آن هم که مراسم عروس بردن ، که «توی گونو» نام داشت. در این روز عروس را از خانه پدری اش به خانه پدر شوهرش می بردند.

مادربزرگ انگار حرف هایش تمام شده اما من اینطوری دوست ندارم! می خواهم از جزئیات هر کدام هم برایم بگوید. به طرف سماور مسی طلایی رنگ اش خم می شود و یک چایی کمرنگ در آن استکان های کمرباریک می ریزد برای خودش و یکی دیگر هم برای من و بعد آنها را درون نعلبکی می گذارد و به من تعارف می کند.

ائلچیلیک

وقتی برای دختری خواستگار یا همان ائلچی می آمد، دو مرحله باید طی می شد. در وهله اول مادر و خواهر داماد می آمدند و بعد هم بقیه بزرگترهایش. یک شعر معروف داشت خواستگاری که البته خیلی وقت است خوانده نمی شود.

خانواده داماد چنین می خوانند: «آل آلمایا گلمیشیک، شال آلمایا گلمیشیک، بیر آلا گؤز اوغلانا، یار آلمایا گلمیشیک» (مضمون: برای یک پسر زیبارو، قصد انتخاب همسر و ازدواج داریم)

وقتی خانواده عروس با وصلت موافقت باشند، در جواب خواستگاران می گویند: «آل آلماغین واختی وار/ شال آلماغین واختی وار/ اگلشین بیر چای ایچین/ آپارماغین واختی وار» (مضمون: هر کاری زمان خاص خود را لازم دارد، بنشینید و چایی بنوشید، بردن عروس هم به وقت و زمان خودش!)

هابللی

در میان عامه چنین رسم بود که اگر در این مرحله به خانواده داماد چای می دادند نشان تردید و یا مخالفت خانواده عروس و اگر شربت بیدمشک یا بادرنجبویه می دادند نشان موافقت آنان بود. بعد از گرفتن جواب مثبت اولیه، نوبت «هابللی» یا همان «بله بران» بود که بزرگترها درباره مهریه، جهیزیه و شیربها و تاریخ مراسم صحبت می کردند و به توافق می رسیدند. رسم بود بعد از اذان مغرب درباره مراسم صحبت می کردند و بعد از توافق، همگی نماز عشا را -به خاطر اعتقاد به خوش یمنی آن- در منزل عروس می خواندند و به خانه خود می رفتند تا روز مقرر شده برای بردن نشان فرا برسد.

آداب و رسوم ازدواج در آذربایجان غربی ؛ در فهرست میراث

نشان

کله قند نماد شیرینی و آینه نماد صداقت و روشنایی، همیشه در بردن هدیه از خانه داماد به خانه عروس مرسوم بود و البته حالا هم هست. خانم های خانواده داماد یک کله قند تزئین شده را در پارچه ای می پیچید و حلقه نامزدی یا همان نشان را به همراه سایر هدایا مثل پارچه، لباس و شیرینی به خانه عروس می برد. بعد هم قرار بردن عروس برای خرید لباس عقد و طلا را تعیین می کنند. مادر داماد، حلقه را به انگشت عروس اش می انداخت و در روز موعود، به همراه سایر بزرگترهای فامیل، عروس و داماد را برای خرید عقد به بازار می بردند.

کبین کسمه

نام کابین یا کبین را به عقدکنان نسبت می دهند چون روزی است که مهر زن بر عهده مرد می افتد. در این روز، سفره عقد را که در آن نمادهای خیر و برکت حتما وجود داشت، در خانه دختر پهن می شد. بعد از اینکه همه مهمانان جمع می شدند، روحانی محل می آمد و خطبه عقد را می خواند. عقدنامه را روی صفحه آخر قرآن ثبت می کرد و می رفت. بعد کله قند اهدایی خانواده داماد را می آوردند و یکی از مردان جوان آن را می شکست. مردان دیگر به سمت کله ی قند هجوم می بردند و سعی داشتند آن را به چنگ آورند! بعد آن را به مادر عروس تحویل می دادند و از او هدیه که معمولا یک پیراهن یا پارچه آن بود، می گرفتند. مادر عروس هم با کله قند شربت درست می کرد و به عروس و داماد می داد. بعد از پایان مراسم، خانواده عروس به خانواده هر دو طرف شام عروسی می دهند.

آداب و رسوم ازدواج در آذربایجان غربی ؛ در فهرست میراث

ایاق آشما

این مراسم که همان پاگشا است، در برخی خانواده ها بعد از عقد و در برخی دیگر بعد از عروسی انجام می شد. برپایی یک مهمانی برای عروس و داماد و خانواده های آنها که به اصطلاح پای دو خانواده در خانه هم باز شود و رفت و آمد داشته باشند. معمولاً این مراسم به صرف شام و ناهار است و به عروس و داماد هدایایی داده می شد.

یاسلاما

قدیم ترها به مردگان احترام زیادی قایل بودند. وقتی قرار بود در خانه ای عروسی برپا شود، بزرگترهای فامیل به خانه خانه صاحب عزا می رفتند و برای آنها لباس هایی می بردند تا آنها را از عزا بیرون بیاورند و البته در ضمن آن برای برپایی مراسم عروسی خودشان اجازه بگیرند. این را هم بگویم که اگر چهلم تازه درگذشته تمام نشده بود، هرگز این کارها انجام نمی شد و مراسم به تعویق می افتاد. به لباسی که برای بیرون آوردن لباس عزا و جایگزین کردن لباس جدید به خانه معزا می بردند، یاسلاما می گفتند.

آداب و رسوم ازدواج در آذربایجان غربی ؛ در فهرست میراث

شب حنا بندان داماد
مراسم حنا بندان داماد هم همزمان با مراسم حنا بندان عروس در خانه پدری داماد برگزار میشود.
در طول این مراسم دو تن از دوستان نزدیک داماد همه جا همراه او هستند .این دو نفر یکی ساقدوش(سمت راست) و یکی سولدوش(سمت چپ) نام دارد؛ یعنی یار دست چپی و یار دست راستی.
خانواده عروس برای ساقدوش و سولدوش، تحفه هایی هم به عنوان خلعت تقدیم آنها میکنند.
وظیفه اصلی این دو نفر مواظبت از داماد و وسایل او می باشد، چرا که با مزه ترین رسم شب حنا بندان داماد، دزدیدن داماد و یا وسایل اوست، که توسط جوانان صورت میگیرد.
اگر جوانان موفق به انجام این کار شوند برای پس گرفتن داماد یا وسایلش ساقدوش جریمه نقدی میشود.
در این شب چند تن از آقایان سینی های بزرگ تزیین شده ای (توسط خانواده عروس برای داماد و خانواده اش) را برسر می گیرند و با رقص و پای کوبی وارد خانه داماد می شوند؛ و آنقدر آنها را در سر می چرخانند تا هدیه ای را از مادر داماد گرفته و سینی ها را بر زمین بگذارند.
در داخل یکی از سینی ها، کت وشلوار داماد است که پوشاندن آن به عهده یکی از آقایان است که با اشعار سنتی این کار را انجام میدهد.
وقتی که سپیده سر زد چند نفر از جوانان و ساقدوش و سولدوش، داماد را به حمام میبرند؛ آنها بعد از حمام صبحانه مفصلی را مهمان داماد میشوند.
عروس را با سرمه و لوازم آرایش مختلف آرایش می کنند، به او لباس عروسی که سبز است می پوشانند و او را برای رفتن به حجله آماده می کنند.
داماد نیمه شب بعد از مراسم مولودی همراه با ساز و آواز به خانه عروس آمده و به حجله می رود و بعد از آن زنان عروس را با آواز محلی آرام آرام به حجله می برند و در کنار داماد می نشانند.

 بنداندازان
یکی دو روز مانده به مراسم عقد کنان زنان مراسم دیگری را بر پا میکنند .مراسمی که خواهر و مادر و چند تن از فامیل های درجه یک داماد همراه با هدایایی برای عروس خانم به علاوه شیرینی و میوه و یک آیینه و دو شمعدان با یک خانم ارایشگر به منزل عروس میروند؛ در گذشته این مراسم را ،مراسم بند اندازان میگفتند .
در این مراسم همان آیینه ای را که خانواده داماد به عنوان آیینه بخت برای عروس آورده اند، مقابل صورت او قرار میدهند و آرایشگر شروع به بند انداختن میکند و تا کارش را شروع کند مادر عروس تحفه ای را به او پیشکش میکند و زنان دیگر شروع به آواز خوانی و دست کوبی میکنند تا اولین بند ها که بر صورت عروس انداخته میشود همراه با خوشی باشد.
زن آرایشگر معمولا در این مراسم (در طول انجام دادن کارش) یک کاسه چینی گود در کنارش میگذارد و مادر داماد مقداری پول علاوه بر دستمزد اصلی اش در داخل ان میگذارد.بدنبال این کار مادر داماد بقیه خانم ها مثل عمه و خاله یا خواهر داماد در داخل کاسه مقداری پول به عنوان چشم روشنی به ارایشگر میدهند.

عقدکنان
مراسم عقد کنان در گذشته، بر خلاف امروز، بسیار ساده بر گزار می شد.
به این ترتیب که عروس و داماد به همراه چند نفر از خانواده هایشان به دفتر عاقد میرفتند و یا عاقد به منزل آنها می آمد و خطبه عقد را جاری میکرد.
شیرنی خوران
تا مراسم عروسی مراسم دیگری هم صورت میگیرد که مراسم شیرینی خوردن نام دارد؛ در این مراسم خانواده داماد برای عروس خانم و خانواده او چند قواره پارچه به عنوان خلعت می آورند.
سپس عمه ها، خاله ها و زن عمو ها؛ خلاصه خانواده داماد، هر کدام انگشتر، النگو و یا زیور الات دیگر به عروس خانم هدیه میدهند.

حمام دامادی

صبح زود، قبل از اینکه سپیده بزند، ساقدوش و سؤلدوش؛ داماد را به حمام دامادی می بردند و در راه برگشت برای اعضای خانه صبحانه می خریدند. در خانه، اهل منزل با سورنا و دهل و طبل در انتظار داماد بودند. جشن مبسوطی در استقبال از داماد صورت می گرفت و بعد از ظهر، نوبت به مراسم عروسی می رسید.

توی

خانواده عروس در خانه خودشان منتظر خانواده داماد بودند که برای بردن عروس بیایند. عروس را با ساز و آواز به خانه بخت می بردند. قبل از اینکه عروس از خانه پدری اش خارج شود، برادر داماد یا یکی از بستگان درجه اول او نوار یا شال قرمزی را هفت بار از سر عروس رد می کرد و بار هفتم به کمر او می بست. هنگام بستن کمر دعا می کرد که او فرزندان زیادی داشته باشد و دختر او را برای پسرش نشان می کند! مادر عروس به او هدیه ای می دهد. سپس مرغی را که به پایش روبان قرمز رنگی بسته شده را به خواهر داماد و بالش های کوچک رنگی را به بستگان داماد می دهد تا در راه با آنها شادی و هلهله کنند.

خانه داماد

مادر داماد شربت آماده کرده و در انتظار پسر و عروس اش است. یکی از اعضای خانواده داماد، مژدگانی به او می برد که عروس ات را می آورند و از او هدیه می گیرد. عروس دم در می ایستد. مهمان های تازه از راه رسیده، دم در با شربت پذیرایی می شوند. در این فاصله، داماد به پشت بام رفته و سیب سرخی را گاز می زند و به سمت پسران جوان پرتاب می کند. این سیب خوش یمن است و هر کس آن را بگیرد، داماد بعدی خواهد بود! بعد روی سر حاضران نقل و سکه می پاشد. سراغ عروس اش می رود و او را وارد خانه می کند. گاو و یا گوسفندی را در مقابل آنها قربانی می کنند و از خون آن زیر کفش عروس و داماد می مالند. سر راه عروس، یک تخم مرغ، یک نعلبکی، یک بسته چوب نازک تاک و یک سماور مسی گذاشته اند. عروس با پاشنه کفش اش همه اینها را می شکند که نشان خوش یمنی است. هنگام ورود به خانه هم، هر یک از عروس و داماد سعی می کنند پای خود را روی پای آن یکی بگذارند که البته بیشتر یک شوخی است برای اینکه حق شان بیشتر به کرسی بنشیند.

پاتختی

خانواده عروس با سپردن او به خانواده داماد به منزل برمی گردند. فردای روز عروسی نیز، صبح زود مادر عروس صبحانه مخصوص برای دختر و دامادش آماده می کند و به منزل داماد می فرستد. بعد از ظهر همان روز مراسمی با عنوان پاتختی در منزل داماد برگزار می شود. در این مراسم معمولاً بزرگترها حضور دارند. این مراسم، پایان مراسم عروسی و آغاز زندگی مشترک عروس و داماد و همجواری دو خانواده با هم است. شب بعدی هم عروس و داماد به خانه عروس می روند و به این مهمانی «گیزلین گئجه» گفته می شود.

ننه دیگر خسته شده، آهی می کشد و با حسرت به دور می نگرد.می گوید: مرا با یک اسب ابلق که به گردنش حلقه گل انداخته بودند، به خانه پدربزرگ ات آوردند. یادش به خیر.

منبع : بخش
Notice: Trying to get property of non-object in /home/daneshaka/domains/daneshha.akairan.com/public_html/views/article.php on line 201
آکاایران
برچسب :

Notice: Trying to get property of non-object in /home/daneshaka/domains/daneshha.akairan.com/public_html/core/DB.php on line 226

Warning: Invalid argument supplied for foreach() in /home/daneshaka/domains/daneshha.akairan.com/public_html/core/DB.php on line 203