معرفی اسامی زیبای پسرانه با حرف ب
اسم پسر با ب کردی,اسم پسر با ب جدید,اسم پسر با ب ترکی,اسم پسر با به,اسم پسر با ب ایرانی اصیل,اسم پسر با ب,اسم پسر با ب ایرانی,اسم پسر با ب فارسی,اسم پسر با ب خا

اسم پسر با ر : فهرست کامل اسامی پسرانه که با (ر) شروع میشوند

آکاآپ: نام یکی از عوامل موثر در برندسازی شخصی است. اگر برای انتخاب نام فرزند، نامی به ذهنتان نمی رسد، ابتدا باید با کمک دیگران نام های زیادی را جمع آوری نمایید و سپس از بین آنها بهترینشان را برگزینید. در این مقاله از مجموعه مقالات آکا، لیستی کامل از اسامی زیبای پسرانه فارسی،ترکی،کردی،عربی که با حرف “ب” شروع می شوند را برای شما عزیزان و همراهان آکا گردآوری کرده ایم. امیدواریم مطالعه این مطلب شما را در انتخاب نام مناسب برای پسرتان کمک کند. با ما همراه باشید.

۹۱ اسم پسرانه قرآنی و مذهبی با معنی و منبع - مجله کسب و کار بازده

معرفی اسامی زیبای پسرانه با حرف ب

اسم فارسی پسر با ب

ردیف اسم فارسی  معنای اسم
۱ بابوی   اسم یکی از دلاوران نامی ایرانی سپاه بهرام چوبین سردار ساسانی، از شخصیت های شاهنامه فردوسی نیز می باشد.
۲ بابیک   پادشاهی که نامش در تاریخ سیستان ذکر شده است.
۳ باتیس   دژبان (نگهبان قلعه) بسیار شجاع غزه در زمان داریوش سوم هخامنشی که تا آخرین نفس در برابر اسکندر مقاومت کرد.
۴ بادان   از شخصیتهای شاهنامه، اسم پسر پیروز (سردار دوران ساسانی) نیز هست.
۵ باذان   نام جانشین خورخسرو فرماندار هاماوران در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی
۶ باراد   نام کسی که در زمان شاپور یکم پادشاه ساسانی زندگی کرده و اسم او در کتیبه کعبه زرتشت آمده است.
۷ باربد   اسم نوازنده نامدار دربار خسروپرویز پادشاه ساسانی
۸ بارشین   در اصطلاح مردم فارس: درختچه
۹ بارمان   به معنی شخص محترم و لایق دارای روح بزرگ، نام دلاور تورانی و از سپاهیان افراسیاب تورانی، اسم یکی از سرداران دوره ماد و نیز از شخصیتهای شاهنامه
۱۰ باژه   نام یکی از سرداران ایرانی در زمان اردشیر پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
۱۱ باشو   در گویش خوزستان بچه ای که تقاضای ماندنش را از خداوند دارند (از خدا حیات در دنیا را می خواهد.)
۱۲ باگه   نام یکی از سرداران هخامنشی نام زیبای ایرانی
۱۳ بالوی   از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از یاران خسروپرویز پادشاه ساسانی
۱۴ بامداد   صبح، نام پدر مزدک
۱۵ بامشاد   نام یکی از موسیقیدانان معروف در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی
۱۶ باهرام   = بهرام، اسم ستاره مریخ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران باستان، اسم فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله اسم یکی از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کیانی بود.
۱۷ باهک   نام جد آذرباد ماراسپند
۱۸ بایا   بایسته، ضروری
۱۹ بخت آفرین   آفریننده بخت و اقبال، نام پدر هیربد شهریار، خالق خوشبختی
۲۰ بختیار   خوشبخت، سعید، نام استاد رودکی در موسیقی
۲۱ برانوش   از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار رومی در زمان شاپور ذوالاکتاف پادشاه ساسانی
۲۲ براهام   نام مردی در زمان بهرام گور پادشاه ساسانی
۲۳ برتن  بردیس، به فتح ب و ت، مرد مغرور
۲۴ برته   از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی از خاندان لواده، در زمان کیکاووس پادشاه کیانی
۲۵ برجاسپ   نام یکی از سرداران تورانی و نیز از شخصیتهای شاهنامه فردوسی
۲۶ بردان   نام یکی از پادشاهان اشکانی
۲۷ بردیا   اسم دومین پسر کوروش پادشاه هخامنشی و برادر کمبوجیه، معنی اسم بردیا یعنی بلندمرتبه
۲۸ بردیس   (به کسر ب) مرد مغرور
۲۹ برز   قد و قامت، نام یکی از دو برادری که به یاری اردشیر بابکان پادشاه ساسانی شتافتند و وی را به خانه خود بردند.
۳۰ برزآفرین  تشویق بزرگ (نگارش کردی: به رزئافه رین)
۳۱ برزام   نام جد مانی
۳۲ برزفر   دارای قامتی با شکوه، بلند پرواز، از سرداران کرد دوره ‏هخامنشی (نگارش کردی: به رزه فڒ)
۳۳ برزفری   فریبرز
۳۴ برزمند   باشکوه، نام یکی از فرمانداران ایرانی که براسکندر شورید
۳۵ برزمهر   مرکب از برز (نیرومند، باشکوه) + مهر (خورشید)، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر قارن از سرداران بهرام گور پادشاه ساسانی
۳۶ برزو   بلند بالا، کنایه ‏از عظمت، اسم پسر سهراب پسر رستم زال (نگارش کردی: به رزو)
۳۷ برزویه   نام پزشک نامدار ایرانی که کتاب کلیه و دمنه را در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی از هند به ایران اورد(نگارش کردی : به رزویه)
۳۸ برزهم   نام یکی از پهلوانان ایرانی در گرشاسب نامه
۳۹ برزین داد   آفریده با شکوه یا مخفف آذربرزین داد(آتشکده) یعنی افریده شده به وسیله آتش آذر برزین
۴۰ برزین مهر   خورشید با شکوه ، نام یکی از پهلوانان شاهنامه
۴۱ برسام  آتش بزرگ مرکب از بر (مخفف ابر) + سام (آتش)، نام یکی از سرداران یزگرد ساسانی
۴۲ برسیان   نام گیاهی است.
۴۳ برشان   امت
۴۴ برمایون   برمایه
۴۵ برمک   عنوان اجداد خاندان برمکیان و در اصل عنوان و لقبی بوده که به رئیس روحانی معبد بودایی بلخ می دادند، برمک معروف پدربزرگ یحیی وزیر مشهور هارون الرشید است.
۴۶ برنا   جوان
۴۷ برنوش  برانوش
۴۸ برومند   بارور، میوه دار
۴۹ بزرجمهر   بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی
۵۰ بزرگ   والا، برجسته، اسم شاعری کرد (نگارش کردی : بوزۆرگ)
۵۱ بزرگ امید   بسیار امیدوار، نام معلم خسرو پرویز پادشاه ساسانی
۵۲ بزرگمهر   بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی
۵۳ بسطام   نام دایی خسرو پرویز پادشاه ساسانی
۵۴ بشتاسب   گشتاسپ اسم ایرانی
۵۵ بگاش   نام یکی از سرداران هخامنشی
۵۶ بلاشان   پلاشان، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی از پهلوانان افراسیاب، همزمان با کیخسرو پادشاه کیانی
۵۷ بمان علی   بمان (فارسی) + علی (عربی) نامی که با آن طول عمر کودک را با توسل به اسم علی (ع) بخواهند.
۵۸ بندوی   نام دو تن از شخصیتهای شاهنامه در زمان ساسانیان
۵۹ بنشاد   شاد بنیان
۶۰ بوپار   نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی
۶۱ بوذرجمهر   بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی
۶۲ بوراب   از شخصیتهای شاهنامه، نام آهنگری در پایتخت قیصر روم و سازنده نعل اسبان قیصر اسم دختر ایرانی
۶۳ بورژک   نام میزبان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی
۶۴ بورنگ   نوعی ریحان کوهی
۶۵ بوزرجمهر   بزرگمهر، بسیار مهربان، نام وزیر انوشیروان پادشاه ساسانی، آنکه مهربانی اش بسیار است.
۶۶ بوستان افروز   بستان افروز
۶۷ به گوی   خوش سخن، دارای گفتار نیک، نام شخصیتی در منظومه ویس و رامین
۶۸ به یزداد   آفریده نیک خداوند
۶۹ بهامد   پیشامد خوب
۷۰ بهاوند   دارنده نیکی
۷۱ بهبد  مرکب از به (بهتر، خوبتر) + بد (پسوند اتصاف)
۷۲ بهبود  پیشرفت تدریجی ، حرکت رو به بهتر شدن.
۷۳ بهپور   مرکب از به (بهتر، خوبتر) + پور (پسر)، نام پهلوانی در گرشاسب نامه
۷۴ بهتاش  مرکب از کلمه فارسی “به” + پسوند ترکی تاش، شریک خوب، صاحب اخلاق و رفتار نیکو، امیری که دارای اخلاق و رفتار خوب است.
۷۵ بهداد   آفریده خوب
۷۶ بهداور   آن که به درستی داوری می کند.
۷۷ بهدین   پیرو آیین زرتشتی
۷۸ بهراد   مرکب از به (خوب یا بهتر) + راد (بخشنده)
۷۹ بهرام  فتح و پیروزی، نام ستاره ی سیاره مریخ، نام روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام یکی از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کیانی بود.
۸۰ بهرنگ   مرکب از به (بهتر، خوبتر) + رنگ
۸۱ بهروز   خوشبخت، سعادتمند، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار ایرانی در سپاه بهرام گور پادشاه ساسانی
۸۲ بهروش   آن که شیوه و روشی بهتر از دیگران دارد.
۸۳ بهزاد   مرکب از به (بهتر، خوب) + زاد (زاده)، نام نقاش و مینیاتوریست معروف در اوخر عهد تیموری و اوایل عهد صفوی، از شخصیتهای شاهنامه، همچنین نام اسب ‏سیاوش، نام یکی از بزرگان درگاه انوشیروان پادشاه ساسانی
۸۴ بهزادان نام اصلی ابومسلم خراسانی فرزند شیدوش
۸۵ بهستان   نیک بنیاد، نام پسر اردشیر سوم پادشاه هخامنشی
۸۶ بهستون   نام پسر وشمگیر و یکی از فرمانروایان آل زیار در طبرستان
۸۷ بهسود   از نامهای زمان ساسانیان
۸۸ بهسودان   نام فرمانروای دیلمان در سده سوم یزدگردی
۸۹ بهشاد   مرکب از به (بهتر یا خوب) + شاد
۹۰ بهفام   مرکب از به (بهتر یا خوب) + فام (رنگ)
۹۱ بهفر   مرکب از به (بهتر، خوبتر) + فر (شکوه، جلال)
۹۲ بهک   نام موبد موبدان در زمان شاپور دوم پادشاه ساسانی
۹۳ بهمن  نیک اندیش، آنکه فکر نیکو دارد، نام ماه یازدهم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان چهارپایان سودمند، نام روز دوم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام یکی از لحنهای قدیم موسیقی ایرانی، تخلص شاعر کرد «فریدون بهمن» (نگارش کردی: به همه ن)، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله اسم ‏پسر اسفندیار پسر گشتاسپ پادشاه کیانی
۹۴ بهمن داد   داده بهمن
۹۵ بهمنش  وهمنش، کسی که دارای راه و روش نیکویی است.
۹۶ بهمنیار   نام شاگرد ابوعلی سینا
۹۷ بهنام   دارای نام نیک
۹۸ بهنیا  وهنیا، کسی که از نسل خوبان است.
۹۹ بهوران  وه وران، آنکه دارای روح و روان نیکوست.
۱۰۰ بیارش   دو دلیر
۱۰۱ بیتخش   نام مردی که در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی زندگی می کرده و نامش در کتیبه کعبه زرتشت آمده است.
۱۰۲ بیتک   نام جد منوچهر پادشاه کیانی به نوشته بندهش
۱۰۳ بیدار   آگاه، هوشیار
۱۰۴ بیژن   از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گیو گودرز از پهلوانان ایرانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی
۱۰۵ بیورد   نام چند تن از شخصیتهای کتاب شاهنامه فردوسی
۱۰۶ بیورزاد   نام سپه سالاری در زمان سلسله اشکانیان.

 اسم پسر با آ : ۲۴۰ اسم زیبای پسرانه که با حرف آ شروع میشوند

اسامی عربی پسرانه با ب

اسم معنی
باقر شکافنده، گشاینده؛ لقب محمّد ابن علی امام پنجم شیعیان محمّد باقر(ع).
باسم تبسم کننده؛ شکر.
باسِط بسط دهنده، گسترش دهنده؛ از نامهای خداوند.
بیان الله سخن، گفتار؛ شرح و توضیح؛ زبان‌آوری، فصاحت و بلاغت

بیان

سخن و گفتار خداوند.
بُرَیر یکی از شهدای کربلا به روز عاشورا در رکاب امام حسین(ع) که او اول کسی است که بعد از حُر شهید شد.
بُرهان‌الدین برهان دین، دلیل دین، حجت دین
بُرهان دلیل، حجت، حجت روشن، دلیل قاطع؛ از واژه‌های قرآنی؛ نام پادشاهی از طبقات سلاطین اسلام
بَرات نوشته‌ای که بدان دولت بر خزانه یا بر حُکام حواله‌ای وجهی دهد؛ کاغذ زر.

بدیع

جدید، تازه، نوآیین؛ زیبا؛ جالب، شگفت انگیز، نادر
باهر درخشان، تابان

بُهلول

به معنای مرد خنده رو؛ مهتر نیکو روی؛ جامع همه‌ی خیرات؛ در حوزه‌های فرهنگی غیر عرب نظیر تاجیک به معنی گول و لوده؛ در شمال افریق به معنای عام ساده دل است.

بَهاءالدین

آن که به آئین و دین خود ارزش دهد.

بَها

قیمت، ارزش؛ درخشندگی و روشنی؛ (به مجاز) فر و شکوه
بِلال آب و هر آن چه که، گلو را تر کند؛ ابن رباح حبشی نام مؤذن و خازن و از یاران خاص و صمیمی پیامبر اسلام (ص).
بَصیرت بینایی؛ (به مجاز) آگاهی داشتن از امری و جزئیات آن را در نظر داشتن، آگاهی و دانایی؛ در تصوف یعنی نیروی باطنی که سالک با آن حقایق و باطن امور و اشیا را در می‌یابد.
بَصیر بینا؛ (به مجاز) آگاه؛ از نامها و صفات خداوند؛ دانا، بیننده، روشن بین
بَسام بسیار تبسم کننده، خوشرو، خندان، گشاده روی؛ یکی از شاعران فارسی گوی پس از اسلام در زمان یعقوب بن لیث.
بَشّار بشارت دهنده؛ از اصحاب امام صادق(ع)
بِشارت خبر خوش، مژده، مژده دادن، مژده آوردن؛ در ادبیات عرفانی بشارت به وصل حبیب به سوی حبیب است.
بِشر گشاده رویی؛ بِشر حافی صوفی معروف که در بغداد میزیست و گروهی از صوفیان را در اطراف خود گرد آورد. گویند وی در آغاز به کار لهو و لعب مشغول بود و بر اثر تذکر امام موسی ابن جعفر(ع) متنبه شد و توبه کرد.
بَشیر مژده دهنده در مقابل نذیر، مژده آور، مژده رسان، بشارت دهنده؛ از القاب پیامبر اسلام(ص)

زیباترین نام های پسرانه با معنی و مفهوم اسم

اسم کردی پسر با ب

اسم معنی
بوبان

به‌سوی بالا

بوتان

لهجه‌ای در زبان کردی
بوژان نمو کردن، شکوفا شدن، به خود بالیدن

برزفر

دارای قامتی با شکوه، بلند پرواز، از سرداران کرد دوره ‏هخامنشی

برزام

نام جد مانی
برزآفرین تشویق بزرگ
بیکس تنها و بدون حامی
باشوک نوعی پرنده شکاری
باشور به معنی جنوب
بارمان شخص محترم و لایقِ دارای روح بزرگ؛ از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی و از سپاهیان افراسیاب تورانی
بارِزان بارِز، نامِ قوم بارز یا بارزان یا بارجان، تاریخ این قوم به پیش از اسلام میرسد و نام آن از دوره‌ی ساسانیان در متون ضبط شده است.

بُرزان

(بُرز = شکوه و جلال، عظمت، دارای قدرت، نیرومند و با شکوه، فراز + ان (پسوند نسبت))، منسوب به شکوه و جلال و عظمت؛ به معنای جایگاه بلند « بَرزان»، قدرتمند، نیرومند
بَهرام پیروزگر، (در نجوم) مریخ، (در گاه شماری) روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران، در فرهنگ ایران قدیم فرشته‌ای موکل بر مسافران و روز بهرام است، (در اعلام) نام چند تن از شاهان ساسانی.
باشوان نام کوهی در بانه، آشیانه

 

اسامی (اوستایی - پهلوی) پسر با ب

 

اسم معنی
بیژن نام پهلوان ایرانی، پسر گیو و نواده‌ی گودرز و رستم

بَرزین

بالنده (بالنده مهر) فشرده‌ی آذر برزین مهر؛ نام یکی از آتشکده‌های بزرگ ایران.
بُرزو تنومند، بلند پایه؛ نام پسر سهراب پسر رستم زال در روایات ملی؛ نام آتشکده‌ی عهد ساسانی در استان مرکزی.

بامی

درخشان؛ لقب شهر بلخ؛ صفت شهر اوشیدر.
بابک پرورنده و پدر را گویند؛ خطاب فرزند به پدر از روی مهربانی؛ پدر جان؛ پدر اردشیر

 

منبع : بخش اطلاعات عمومی آکاایران
برچسب :