ماجرای بی حرمتی بر جنازه شیخ فضل الله نوری
پیروزی نهضت مشروطه نقش مهمی ، نهضت بنای مخالفت ، مردم از جمله پسر ، دار باقی مانده ، الله نوری را در آکاایران بخوانید

ماجرای بی حرمتی بر جنازه شیخ فضل الله نوری...

طناب دار به گردن وی انداخته شد و لحظاتی بعد پیکر بی جان وی برفراز دار باقی مانده بود. دسته موزیک شروع به نواختن کرد و مردم از جمله پسر شیخ کف می زدند و شادی می کردند....

شهید شیخ فضل‌الله نوری از جمله روحانیونی بود که در پیروزی نهضت مشروطه نقش مهمی ایفا کرد؛ اما، پس از مشاهده انحراف این نهضت بنای مخالفت با روشنفکران غرب‌زده گذاشت.

شیخ فضل‌الله نوری که بود و چرا اعدام شد/ بازخوانی زحمات شیخ فضل ...

 او خواستار مشروطه مشروعه بود و مشروطه‌ای را که بنای آن بر‌پایه قوانین اسلامی کشورهای غربی و الگوبرداری از تمدن و فرهنگ غربی بود را رد می‌کرد. و این منجر شد تا بالاخره شیخ فضل الله را اعدام کنند و برخی از مردمی هم که زمانی او را مرجع تقلید خود ساختند حالببه جنازه او بی حرمتی کنند و این نشان از کار فرهنگی عمیق انگلیسی ها بر روی توده مردم می دهد.

اما ماجرا از این قرار بود....

وقتی محاکمه صورت می گرفت، در بیرون مشغول آماده سازی جایگاه اعدام وی بودند. هنگامی که می خواستند او را برای اعدام ببرند، اجازه ی خواندن نماز عصر را به وی ندادند و ایشان را به سوی جایگاه اعدام راهنمایی کردند. وقتی به در نظیمه رسید رو به آسمان کرد و گفت: افوّض امری الی الله ان الله بصیر بالعبادو حدود یک ساعت و نیم به غروب روز سیزده رجب 1327 قمری بود. وقتی به پایه ی دار نزدیک شد، برگشت و مستخدم خود را صدا زد و مهرهای خود را به او داد تا خرد کند، مبادا بعد از او به دست دشمنانش بیفتد و برای او پرونده سازی کنند. پس از آن عصا و عبایش را به میان جمعیت انداخت و روی چهارپایه رفت و قریب ده دقیقه برای مردم صحبت کرد و فرمود:

خدایا، تو خودت شاهد باش که من آنچه را که باید بگویم به این مردم گفتم خدایا تو خودت شاهد باش که من برای این مردم به قرآن تو قسم یاد کردم، گفتند قوطی سیگارش بود.

 خدایا تو خودت شاهد باش که در این دم آخر باز هم به این مردم می گویم که مؤسس این اساس لامذهبین هستند که مردم را فریب داده اند این اساس مخالف اسلام است. محاکمه ی من و شما مردم بماند پیش پیغمبر محمد بن عبدالله(ص). آن گاه عمامه  را از سر برداشته و فرمود:

از سر من این عمامه را برداشتند، از سر همه بر خواهند داشت.

شیخ فضل الله نوری شهید راه بصیرت | گروه اینترنتی رهروان ولایت

در آستانه ی اعدام یکی از رجال وقت با عجله برای او پیغام آورد که شما این مشروطه را امضا کنید و خود را از کشتن برهانید و او در جواب فرمود:

دیشب رسول خدا را در خواب دیدم، فرمودند:

فردا شب مهمان منی. من چنین امضایی نخواهم کرد

طناب دار به گردن وی انداخته شد و لحظاتی بعد پیکر بی جان وی برفراز دار باقی مانده بود. دسته موزیک شروع به نواختن کرد و مردم از جمله پسر شیخ کف می زدند و شادی می کردند. و چه بی احترامی هایی که به جنازه ی شیخ نکردند. پس از این که آقا، جان تسلیم کرد، دسته موزیک نظمیه پای دار آمد و همان جا وسط حلقه شروع کرد به زدن. مجاهدین با تفنگهایشان همین طور می رقصیدند. شنیدم که بعضی ها می گفتند: "شیخ فضله به درک رفت!" از بالای ایوان نظمیه یک کسی فریاد کشید و به مردم گفت: "همچنین دست بزنید که صدایش توی سفارت به گوشش برسه!" یعنی به گوش محمدعلی شاه.

در اثر تلاطم و طوفان که دائماً جسد را بالای دار تکان می داد، یک مرتبه طناب از گردن آقا پاره شد و نعش گُرپی به زمین افتاد!
جنازه را آوردند توی حیاط نظمیه-همه می خواستند خود را به جنازه برسانند؛ دور نعش را گرفند؛ آن قدر با قنداقه تفنگ و لگد به نعش آقا زدند که خونابه از سر و صورت و دماغ و دهنش روی گونه ها و محاسنش سرازیر شد. هر که هرچه در دست داشت می زد؛ آنهایی که دستشان به نعش نمی رسید، تف می انداختند. یک مرتبه دیدم یک نفر از سران مجاهدین، مرد تنومند و چهارشانه ای بود، وارد حیاط نظمیه شد. جلو آمد و بالای جنازه ایستاد، و کاری و یحانه انجام داد و بی حرمتی کرد...

سپس یک مردی با لباس مشکی وارد شد، عصا به دست، مقابل سر آقا ایستاد؛ با عصار چادر نماز را از روی آقا پس زد و همین طور که تماشا می کرد به ترکی فحش نثار آقا می کرد. این شخص شارژدافر سفارت عثمانی بود؛ او هم رفت!

 انتقال مخفیانه جنازه شهید به قم

خانواده ی وی، جنازه ی شیخ را مخفیانه به منزل بردند و در اتاقی در حالی که غسل و کفن شده بود گذاشتند و آن را تیغه کردند و برای این که کسی بویی نبرد مراسمی ظاهری گرفتند و جنازه ای غیر واقعی را در قبرستان دفن کردند و صورت قبری برای آن ساختند. پس از هیجده ماه که مردم کم کم با خبر شده بودند، می آمدند و پشت دیوار فاتحه می خواندندو می رفتند. احتمال خطر از هر سو می رفت،دختر شیخ فضل الله نقل می کند: دیشب مرحوم آقا را خواب دیدم که خیلی خوش و خندان بود ولی من در همان عالم خواب گریه می کردم، آقا به من گفت: "گریه نکن، همان بلاهایی را که سر سید الشهدا آوردند، سر من هم آوردند. اینها می خواهند نعش مرا دربیاورند تا درنیاورده اند زود آن را به قم بفرست."

 جنازه ی مطهر شیخ را بعد از 18 ماه بدون آن که کم ترین آسیبی دیده باشد از آن اتاق در آورده و مخفیانه به قم انتقال دادند. سپس در مقبره ای که قبلاً در صحن مطهر تدارک دیده بود، دفن کردند.عکس فوق مربوط به مزار ایشان در صحن حرم معصومه است همان صحنی که ایوان آیینه در آن قرار دارد....

سپس یک مردی با لباس مشکی وارد شد، عصا به دست، مقابل سر آقا ایستاد؛ با عصار چادر نماز را از روی آقا پس زد و همین طور که تماشا می کرد به ترکی فحش نثار آقا می کرد. این شخص شارژدافر سفارت عثمانی بود؛ او هم رفت!

پسر شیخ فضل الله نوری از چه جهت پای چوبه دار دست می زده است؟

نقل این ماجرا هم خالی از لطف نیست:

داستان پسر شیخ فضل الله نوری (رحمه الله): این قضیه مثال صریحی از تأثیر لقمه حرام است. وقتی از شیخ بزرگوار می پرسند شما که از مدافعان حریم اهل بیت عصمت و طهارتید، شما که از مدافعان دین مبین اسلام هستید پس چرا فرزند شما از مخالفان شما و دین و مذهب تشیّع است؟ فرزندی که اقدام به دستگیری پدر و به دار آویختن او کرد و پای دار پدر کف زد و رقصید.

جواب می گوید: در دوران طفولیت مادرش بیمار شد و به هر صورت نتوانست به او شیر بدهد. لاجرم دایه ای گرفتند برای او و او را شیر می داد بعدها فهمیدم که آن دایه ناصبی بوده و از دشمنان حضرت علی(علیه السّلام) ، همان موقع من ترسیدم و انتظار چنین روز و ایامی را می کشیدم.

منبع: دوستان

منبع : بخش اطلاعات عمومی آکاایران
برچسب :