بازخوانی جنایت رژیم پهلوی در نوروز 1342
بازخوانی جنایت رژیم پهلوی در نوروز 1342 - بخش تاریخ تبیان علاوه بر حمایت های خارجی، با رحلت-بازخوانی-جنایت-رژیم-پهلوی-نوروز

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران به نقل از تبیان؛ بخش تاریخ:

بخش تاریخ تبیان

آکاایران: بازخوانی جنایت رژیم پهلوی در نوروز 1342

علاوه بر حمایت های خارجی، با رحلت آیت الله بروجردی، شاه اوضاع داخلی را نیز برای انجام اصلاحات مد نظر کاخ سفید مساعد می دید. در واقع تحلیل هیئت حاکمه ایران از رحلت آیت لله العظمی بروجردی، تجزیه مرجعیت دینی  و کاهش نفوذ روحانیت در میان مردم بود؛ به همین دلیل فرصت را  برای اجرای سریع برنامه های خود مناسب ارزیابی می کرد اما علی رغم این تصور، حوزه علمیه قم با حضور شخصیت های روشنگری همچون امام خمینی(ره) مانع بالقوه ای بر سر راه اصلاحات آمریکایی بود.

بدین ترتیب اصول شش گانه پیشنهادی شاه هرگز مورد استقبال مردم قرار نگرفت؛ با این حال این رفراندوم که شواهد و قرائن حکایت از ساختگی بودن آن داشت در 6 بهمن 1341 با بوق و کرنای فراوان برگزار شد.

اعلام عزای عمومی در نوروز 42

همه این اتفاقات باعث شد تا امام خمینی(ره) در اعتراض به سیاست های نادرست رژیم پهلوی، عید سال 42 را عزای عمومی اعلام کنند؛ به همین خاطر ایشان در 22 اسفند 41 طی پیامی اعلام کردند: «من این عید را برای جامعه مسلمین عزا اعلام می کنم، تا مسلمین را از خطرهایی که برای قرآن و مملکت قرآن در پیش است، آگاه کنم.» پیامی که مشابه آن، در همان روز خطاب به علما و روحانیون نیز صادر شد. در این پیام آمده بود:

«بسم اللّه الرحمن الرحیم

خدمت ذی شرافت حضرات علمای اعلام و حجج اسلام دامت برکاتهم

«أَعظَمَ اللّه ُ تَعَالَی أُجُورَکُم». چنانچه اطلاع دارید دستگاه حاکمه می خواهد با تمام کوشش به هَدمِ احکام ضروری اسلام قیام؛ و به دنبال آن مطالبی است که اسلام را به خطر می اندازد. لذا اینجانب عید نوروز را به عنوان عزا و تسلیت به امام عصر عجل اللّه تعالی فرجه جلوس می کنم و به مردم اعلام خطر می نمایم. مقتضی است حضرات آقایان نیز همین رویه را اتخاذ فرمایند تا ملت مسلمان از مصیبت های وارده بر اسلام و مسلمین اطلاع حاصل نمایند. والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته.

روح اللّه الموسوی الخمینی»

از سوی دیگر، نوروز 1342 مصادف شده بود با سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع)؛ از این رو، حضرت امام خمینی (ره) در پیام هایی که برای ملت ایران و نیز علما و روحانیون صادر کردند، با صراحت خاطر نشان می کنند که سبب اعلام عزای عمومی، تلاقی تقویمی ایام عید  با سالروز شهادت امام صادق(ع) نیست، بلکه علت آن مصائبی است که در سال 1341 بر ایران و اسلام وارد شده است. ایشان در یک سخنرانی که در روز بیست و نهم اسفند در مسجد اعظم قم ایراد شد، بار دیگر بر عزای عمومی در نوروز 42 تاکید کرده و فرمودند:

«امسال ما عید نداریم و این عید را عزای ملی اعلام می کنیم، نه به خاطر این که مصادف است با شهادت حضرت صادق سلام الله علیه؛ آن حضرت مقامش عالی و بلند است، ولادت و شهادتش موجب تحکیم و پیشرفت اسلام است... ما در این عید عزاداریم برای مصیبت ها و لطمه هایی که دراین سال به اسلام وارد شد، این سال، سال خوشی برای مسلمین نبود، سال خوبی برای روحانیت نبود. در این سال به اسلام تجاوز شد. علمای دین و روحانیون مورد اهانت قرار گرفتند، هتک شدند. در این سال استعمار توطئه هایی را علیه اسلام تدارک دید، عمال پلید استعمار به قرآن جسارت کردند، برای پایمال کردن احکام نورانی قرآن نقشه ها کشیدند، برنامه ها ریختند، طرح ها دادند. اگر مسلمین بدانند که چه توطئه ها و نقشه هایی علیه عزت اسلام، سعادت ملت های مسلمان و استقلال ممالک اسلامی در دست اقدام است، دیگر هیچ وقت عید نمی گیرند، بلکه قیام می کنند به وظایف دینی که برعهده دارند....»

ایشان همچنین در اعتراض به زیر پاگذاشتن احکام ضروری اسلام و قرآن از سوی حاکمیت در پیامی که با جمله إِنَّا للّه ِِ و إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ آغاز شده بود فرمودند:

«دستگاه حاکم ایران به احکام مقدس اسلام تجاوز کرد، و به احکام مسلم قرآن قصد تجاوز دارد. نوامیس مسلمین در شُرُفِ هتک است. و دستگاه جابره با تصویب نامه های خلاف شرع و قانون اساسی می خواهد زنهای عفیف را ننگین و ملت ایران را سرافکنده کند.

دستگاه جابره در نظر دارد تساوی حقوق زن و مرد را تصویب و اجرا کند. یعنی احکام ضروری اسلام و قرآن کریم را زیر پا بگذارد، یعنی دخترهای هجده ساله را به نظام اجباری ببرد و به سربازخانه ها بکشد، یعنی با زور سرنیزه دخترهای جوان عفیف مسلمانان را به مراکز فحشا ببرد.

هدف اجانب قرآن و روحانیت است. دست های ناپاک اجانب با دست این قبیل دولت ها قصد دارد قرآن را از میان بردارد، و روحانیت را پایمال کند. ما باید به نفع یهود، امریکا، و فلسطین هتک شویم، به زندان برویم، معدوم گردیم، فدای اغراض شُوم اجانب شویم.

آنها اسلام و روحانیت را برای اجرای مقاصد خود مضر و مانع می دانند. این سد باید به دست دولت های مستبد شکسته شود. موجودیت دستگاهْ رهین شکستن این سد است. قرآن و روحانیت باید سرکوب شود. من این عید را برای جامع مسلمین عزا اعلام می کنم، تا مسلمین را از خطرهایی که برای قرآن و مملکت قرآن در پیش است آگاه کنم.

من به دستگاه جابره اعلام خطر می کنم. من به خدای تعالی، از انقلاب سیاه و انقلاب از پایین نگران هستم. دستگاه ها با سوءتدبیر و با سوءنیت گویی مقدمات آن را فراهم می کنند. من چاره در این می بینم که این دولت مستبد به جرم تخلف از احکام اسلام و تجاوز به قانون اساسی کنار برود؛ و دولتی که پایبند به احکام اسلام و غمخوار ملت ایران باشد بیاید.

بارالها! من تکلیف فعلی خود را ادا کردم؛ الّلهُمَّ قَد بَلَّغتُ. و اگر زنده ماندم تکلیف بعدی خود را به خواست خداوند ادا خواهم کرد. خداوندا! قرآن کریم و ناموس مسلمین را از شرّ اجانب نجات بده.»

در اعلامیه حضرت امام(ره) از انقلاب سفید شاه به «انقلاب سیاه» تعبیر و همسویی شاه با اهداف آمریکا و اسرائیل افشاء شده بود. از سوی دیگر، شاه که در مورد آمادگی جامعه ایران برای انجام اصلاحات آمریکائی به مقامات واشنگتن اطمینان داده بود مخالفت علما برایش بسیار گران می آمد. از این رو تبلیغات وسیعی را علیه روحانیت و امام خمینی(ره) به راه انداخت و تصمیم به سرکوبی قیام گرفت. حادثه حمله خونین به مدرسه فیضیه قم حاصل همین تصمیم بود.

حمله عمال رژیم پهلوی به مدرسه فیضیه در نوروز 1342

ظهر روز شهادت امام صادق(ع) در حالی که جمعیت در مدرسه فیضیه مشغول عزاداری بودند ناگهان توسط عمال رژیم محاصره شده و مورد حمله قرار گرفتند. نیروهای ضد شورش پس از رساندن خود به پشت بام های اطراف به تیراندازی به طرف روحانیون پرداختند و تعدادی از طلاب را نیز از پشت بام ها به زمین پرتاب کردند. مردم در بیرون از مدرسه وقتی متوجه جنایات عمال رژیم شدند، تصمیم گرفتند تا با ورود به مدرسه طلاب را یاری برسانند، اما مأموران آنان را نیز مضروب و مقتول ساختند. چون هنوز مدرسه قهرمانانه مقاومت می کرد، یورشی دیگر آغاز شد و مأموران رژیم، وارد حجره های طلاب شدند و پس از نابود کردن تمام کتاب ها، اسباب و اثاثیه به جان طلابی که در اطاق ها سنگر گرفته بودند، افتادند. سپس کتاب ها و مقداری از اثاثیه و لوازم طلاب ساکن حجره های فیضیه را به وسط حیاط آوردند و آتش زدند. در بین وسایلی که به آتش کشیده شد علاوه بر کتب درسی، قرآن و مفاتیح و کتب ادعیه نیز به چشم می خورد.

براساس خاطرات آیت الله محمدتقی فلسفی: «کماندوها با وسایلی که در اختیار داشتند به طلاب بی دفاع حمله می کردند. با پنجه بوکس، میله آهنی، زنجیر، و حتی شاخه های درختان فیضیه که شکسته بودند، طلاب را به سختی مضروب و مجروح می نمایند. سپس از صحن فیضیه به درون حجره های طلاب می روند، کتاب ها، لباس ها، حتی قرآن های آنها را به درون صحن مدرسه می ریزند و آتش می زنند. بعد به طبقه بالای مدرسه می روند. در آنجا به زد و خورد با طلاب مشغول می شوند. به طوری که می گفتند چند نفر را هم از پشت بام فیضیه به رودخانه ای که از کنار فیضیه می گذرد، می اندارند که از سرنوشت آنها خبری نشد. یکی از طلاب جوان به نام سید یونس رودباری، به شهادت رسید و طلاب از شهادت وی با خبر شدند.
آیت الله گلپایگانی را به یکی از حجرات طبقه پایین بردند و محافظت می کنند، چون خطر کشته شدن ایشان جدی بوده است. بعضی از طلاب هم برای نجات خود به پشت بام فیضیه می روند و گویا خود را به زیر می اندازند و دست و پای آنها می شکند. به طور خلاصه طلاب مظلوم را چنان زدند که دندان ها و دست و پاها و سر و صورت های بسیار شکسته و مجروج شد. مردم بعضی از طلاب دست و پا شکسته و صدمه دیده را به بیمارستان های قم می رسانند و اعضای شکسته آنها را گچ می گیرند، اما از طرف شهربانی و ساواک قم و به دستور مستقیم سرهنگ مولوی آنها را از بیمارستان ها اخراج می کنند! و ناچار در خانه های خود یا در اتاق های بعضی از مدارس تحت معالجه قرار می گیرند. حتی دکترها هم با احتیاط و دور از چشم مأمورین به آنها سر می زدند...»

حمله به مدرسه فیضیه تبعات فراوانی برای رژیم پهلوی به همراه داشت. این هجوم سرآغاز بیداری ایرانیان شد و چهره واقعی حکومت شاه را به مردم نشان داد. به علاوه بسیاری از سردمداران رژیم نیز به احمقانه بودن این حرکت اعتراف کردند. چنانچه در خاطرات سپهبد مبصر معاون رئیس شهربانی وقت آمده است: «در روزهای آخر سال 1341 به سازمان های اطلاعاتی اطلاع رسید که طلبه های قم با صدور اعلامیه ای از مسلمان ها خواسته اند تا روز دوم فروردین 42 در مدرسة فیضیه گرد هم آیند و در تظاهرات مخالفت با اصلاحات دولت شرکت کنند، در برابر این تصمیم و برای مقابله و جلوگیری از آن، کمیسیون هایی تشکیل و مسأله را زیر بررسی قرار دادند و سرانجام طرح بسیار نابخردانه و می شود گفت کودکانه ای را که اصلاً به صلاح مملکت نبود به تصویب رساندند. تصمیمی که به وسیلة مسؤولان امنیتی و نظامی کشور گرفته شد این بود که عده ای از سربازان گارد با لباس غیر نظامی در روزی که قرار بود در مدرسة فیضیه تظاهرات برپا شود به آن جا ریختند و با طلبه های تحریک شده درگیر شدند و با آنها کتک کاری کردند و می گویند دو یا سه نفر هم از طلبه ها کشته شده اند. به هر رو پس از انجام گرفتن مأموریت، سربازهایی که لباس غیر نظامی پوشیده بودند اما فراموش کرده بودند کفش های خود را عوض کنند و همگی پوتین های به شکل سربازی به پا داشتند به صف ایستادند و شعار «جاوید شاه» سردادند و با این کار ناشیانه و حرکت بچه گانه ثابت کردند که یورش آورندگان به مدرسة فیضیه سرباز و آن هم سربازان گارد شاهنشاهی بودند و با این ترتیب روحانیت را یکپارچه برانگیخته و وادار کردند که واکنشی از خود بر ضد شاه نشان دهند.»

واکنش امام خمینی(ره) به حمله وحشیانه عمال رژیم به فیضیه

بلافاصله پس از فاجعه فیضیه امام خمینی(ره) با صدور پیامی مردم را به صبر و استقامت در برابر مصایب و فجایع دعوت کرده و فرمودند: «... ناراحت و نگران نشوید، مضطرب نگردید، ترس و هراس را از خود دور کنید.شما پیرو پیشوایانی هستید که در برابر مصایب و فجایع صبر و استقامت کردند، که آنچه ماامروز می بینیم نسبت به آن چیزی نیست . پیشوایان بزرگوار ما، حوادثی چون روز عاشورا و شب یازدهم محرم را پشت سر گذاشته اند و در راه دین خدا یک چنان مصایبی راتحمل کرده اند... دستگاه حاکمه با ارتکاب این جنایت ، خود را رسوا و مفتضح ساخت و ماهیت چنگیزی خود را به خوبی نشان داد. دستگاه جبار با دست زدن به این فاجعه ، شکست و نابودی خود را حتمی ساخت . ما پیروز شدیم ؛ ما از خدا می خواستیم که این دستگاه ماهیت خود را بروز دهد و خود را رسوا کند. بزرگان اسلام ما، در راه حفظ اسلام و احکام قرآن کریم کشته شدند، زندان رفتند،فداکاری ها کردند تا توانستند اسلام را تا به امروز حفظ کنند و به دست ما برسانند. امروز وظیفه ماست که در برابر خطراتی که متوجه اسلام و مسلمین می باشد، برای تحمل هرگونه ناملایمات آماده باشیم تا بتوانیم دست خائنین به اسلام را قطع نماییم و جلو اغراض و مطامع آنها را بگیریم.»

امام خمینی(ره) همچنین، در پاسخ به نامه تسلیت آیت الله سیدعلی اصغر خویی چنین نوشتند: «حمله کماندو ها و ماموران انتظامی دولت با لباس مبدل و معیت و پشتیبانی پاسبان ها به مرکز روحانیت خاطره مغول را تجدید کرد... با شعار جاوید شاه به مرکز امام صادق (ع) و به اولاد جسمانی و روحانی آن بزرگوار حمله ناگهانی کردند و در ظرف یکی دو ساعت، تمام مدرسه فیضیه، دانشگاه امام زمان (عج) را با وضع فجیعی در محضر بیست هزار مسلمان غارت نمودند و درب های تمام حجرات و شیشه ها را شکستند، طلاب از ترس جان، خود را از پشت بام ها به زمین افکندند، دست ها و سر ها شکسته شد. عمامه طلاب و سادات زریه پیامبر را جمع نموده، آتش زدند، بچه های شانزده هفده ساله را از پشت بام پرت کردند. کتاب ها و قرآن ها را چنان که گفته شد پاره پاره کردند. اکنون روحانیون و طلاب در این شهر مذهبی تأمین جانی ندارند... ماموران تهدید می کنند سایر مدارس را به صورت فیضیه درمی آوریم، اینان با شعار «شاه دوستی» به مقدسات مذهبی اهانت می کنند. «شاه دوستی» یعنی غارتگری، هتک اسلام، تجاوز به حقوق مسلمین، و تجاوز به مراکز علم و دانش؛ «شاه دوستی» یعنی ضربه زدن به پیکر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانه های اسلام و محو آثار اسلامیت؛ «شاه دوستی» یعنی کوبیدن روحانیت و اضمحلال آثار رسالت. حضرات آقایان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در مخاطره است. با این احتمال، تقیه حرام است؛ و اظهار حقایق، واجب وَلو بَلَغَ مَا بَلَغَ»

 امام(ره) در پایان اعلامیه خود ضمن استیضاح نمودن اسدالله علم و ترسیم اقدامات غیرقانونی رژیم از زمان رفراندوم شاه تا فاجعه مدرسه فیضیه فرمودند: «من اکنون قلب خود را برای سرنیزه های ماموران شما حاضر کردم، ولی برای قبول زورگویی ها و خضوع در برابر جباری های شما حاضر نخواهم کرد. من به خواست خدا احکام خدا را در هر موقع مناسبی بیان خواهم کرد و تا قلم در دست دارم کارهای مخالف مصالح مملکت را برملا می کنم.» بدین ترتیب فاجعه فیضیه و افشاگری های امام(ره) پس از آن را می توان پیش زمینه ای برای سقوط رژیم پهلوی دانست.



منبع :

منبع : بخش اطلاعات عمومی آکاایران
برچسب :